تبليغاتX
مهر

مهر

خاطرات روزها . نوشته هاي ادبي و اجتماعي. (مهر)

نامه رئیس جمهوری ایران به ملت آمریکا

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

 

     مردم شریف آمریکا

اگر فعالیتهای دولت امریکا در این منطقه از جهان و تاثیرات منفی آن در زندگی ملتهای ما و نابسامانیها و جنگهایی که دولت آمریکا مسبب آن است ن آن و نتایج تاسف بار مداخله آمریکا در سایر کشورهای جهان نبود.

همچنین اگر یکتا پرستی ، حق جویی و عدالتخواهی مردم آمریکا از یک طرف و پنهان کاری و جلوگیری دولت آمریکا از نشر حقایق و واقعیتهای موجود وجود نداشت.

و اگر همه ما در قبال آزادی ، حرمت و کرامت انسانی مسئولیت مشترک نداشتیم ضرورتی برای گفتگو با شما وجود نمی داشت .  

باید اذعان کرد که هر چند تقدیر الهی دو کشور ایران و آمریکا را در فاصله دوری از یکدیگر قرار داده است ، اما ارزشها و روح کلی انسانی که از برتری کرامت و فضیلت همه انسانها سخن می گوید دو ملت بزرگ را به یکدیگر نزدیک کرده است .

هر دو ملت خداپرست ، حقیقت جو و عدالت طلب و خواهان شرافت و عزت و کمال هستند .

همه از ترویج ارزشها و خصلتهای انسانی نظیر محبت ، وحدت و همدلی ، احترام به حقوق انسانها و پشتیبانی از حق و انصاف و دفاع از انسانهای مظلوم در برابر زورگویان خرسند می شوند و لذت می برند .

همه در خوبیها ، در خدمت به یکدیگر به خصوص در خدمت به محرومان و مظلومان میل مشترک داریم  و از بیعدالتی ها ، پایمال شدن حقوق انسانها و تحقیرها  ناراحت      می شویم .

همه از گمراهی و فریب و نیرنگ بیزاریم و دوستدار هدایت و نور ، یکرنگی و اخلاص هستیم .

فطرت انسانی دو ملت بزرگ ایران و آمریکا بر حقیقت آنچه گفتم گواهی می دهد .

مردم شریف آمریکا

ملت ما همواره دست دوستی و مودت را به سوی همه ملتهای جهان دراز کرده است . صدها هزار نفر از هموطنان ایرانی من با صلح و صفا در کنار شما زندگی می کنند و عموما منشاء خدمات شایسته ای در جامعه شما هستند . مردم ما سالها با شما در ارتباط بوده اند و علیرغم سختگیری بلا وجه مقامات آمریکایی رفت و آمد ها و دوستی ها ادامه یافته است .

همچنانکه گفتم ما دغدغه های مشترک داریم و از نا هنجاریها و نابسامانیها در جهان امروز رنج می بریم .

ما و شما از درد و غم روز افزون مردم مظلوم فلسطین ناراحتیم . تجاوزات مستمر  حکومت صهیونیستی زندگی را بر صاحبان اصلی سرزمین فلسطین هر روز سخت تر      می کند . حکومت صهیونیستی در جلوی دوربین ها و چشمان ناظران جهانی مردم بی دفاع را بمباران و خانه ها را با بلدوزر تخریب می کند ، دانش آموزان را در خیابان و کوچه به رگبار می بندد و خانواده ها را چشم براه و فرزندانشان را عزادار می کند .

روزی نیست که آنان به جنایتی تازه دست نزنند .

مادران فلسطینی نظیر مادران ایرانی و آمریکایی فرزندان خود را دوست دارند و از زخمی شدن و زندانی شدن و کشته شدن آنان به شدت اندوهناک می شوند . کدام مادر است که در سوگ فرزند خود ناراحت نشود ؟

60 سال است رژیم صهیونیستی میلیونها نفر از ساکنان سرزمین فلسطین را آواره کرده است . بسیاری از آوارگان در غربت و در اردوگاهها از دنیا رفته اند و فرزندان آنان جوانی را پشت سر گذاشته اند و در آرزوی بازگشت به وطن به پیری می رسند .

شما خود بهتر می دانید که دولت آمریکا با حمایت بی دریغ و دائمی خود از رژیم صهیونیستی او را در انجام این جنایات تشویق کرده است . دولت آمریکا اجازه نداده است شورای امنیت سازمان ملل حکومت غاصب صهیونیستی را محکوم نماید . چه کسی می تواند این عهد شکنی و جفای دولت آمریکا را نسبت به بشریت انکار کند ؟

دولتها برای خدمت به ملتهای خود سرکار می آیند . هیچ ملتی به دولت خود اجازه نمی دهد از ستمگران حمایت کند . اما متاسفانه دولت آمریکا به افکار عمومی مردم خود نیز توجه نداشته و پرچمدار حمایت از متجاوزان به حقوق مردم فلسطین بوده است .

عراق را ببینید . از زمان حضور دولت آمریکا در عراق تا کنون بیش از 150 هزار نفر از مردم عراق  کشته و صدها هزار نفر آواره گشته اند و تروریسم در عراق به شدت توسعه یافته است . با حضور دولت آمریکا در عراق هیچ قدمی در ترمیم ویرانی ها ، ساخت زیر بناها و رفع فقر برداشته نشده است . آنان وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق را بهانه کردند اما بعدا معلوم شد این ادعا دروغ و فریب بوده است . گرچه صدام ساقط شد و مردم از سقوط صدام خوشحال شدند اما درد و رنج مردم عراق گسترده تر ادامه یافت .

در عراق حدود یکصد و پنجاه هزار نفر از سربازان آمریکایی دور از خانواده خود و تحت فرماندهی دولت آمریکا عمل می کنند . عده قابل توجهی از آنان کشته و زخمی      شده اند و حضور آنان در عراق ضربه ای به حیثیت دولت و ملت آمریکا وارد آورده  است. بارها مادران و خانواده های آمریکایی نارضایتی خود را از حضور فرزندانشان در عراق در سرزمینی که هزاران کیلومتر با آمریکا فاصله دارد اعلام کرده اند و سربازان آمریکایی می پرسند ما را برای چه به اینجا آورده اید ؟

بعید می دانم شما راضی باشید سالانه دهها میلیارد دلار از خزانه شما صرف این لشکر کشی شود.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 16:24  توسط SM  | 

متن كامل سخنراني و پرسش و پاسخ رئيس جمهور محترم در شوراي روابط خارجي آمريكا

 
در ابتداي شروع جلسه مجري برنامه (پس از توضيحات به معرفي شوراي روابط خارجي آمريكا به عنوان موسسه اي غيردولتي و مستقل پرداختند و هدف از برگزاري اين نشست را تبادل نظر درباره موضوعاتي همچون هولوكاست، مساله خاورميانه و اسرائيل، عراق، موضوع هسته اي ايران و روابط با آمريكا عنوان نمودند)
در ادامه جناب آقاي دكتر احمدي نژاد؛ رئيس جمهور محترم به ايراد سخن پرداختند كه مشروح آن به شرح زير است :

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لويك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه
از توضيحاتي كه داديد تشكر مي كنم. بهترين و جالبترين مساله اين است كه گفتيد مستقل هستيد اما نكاتي كه گفتيد نكات خاصي بود، مسايل فراوان مطرح شد، امروز در دنيا مسايل فراواني است و نبايد خودمان را به خواست برخي از قدرت ها و احزاب خاص منحصر كنيم. نگاه كنيم شرايط دنيا چگونه است؟ نمي دانم برداشت شما از شرايط امروز دنيا چيست؟ باور من اين است مناسباتي كه از جنگ جهاني دوم به بعد شكل گرفته، به پايان راه خود رسيده است و قادر نيست ادامه يابد. گرچه ممكن است افرادي باشند كه مي خواهند منافع خود را تامين كنند اما خيلي ها از شرايط امروز جهان راضي نمي باشند. كمتر كسي است كه براي داشتن چشم انداز روشن در مقابل روندهاي موجود در جهان اميدوار باشد، هر روز فاصله ها و تنش ها و كينه ورزي ها بيشتر مي شود. مساله امروز ما مساله فلسطين و عراق و حتي افغانستان است كه روند مناسبي را طي نمي كند و در آفريقا و آمريكاي جنوبي نيز با مشكلات حل نشده مواجه هستيم.
ادبيات برخي از قدرت ها هنوز ادبيات تهديد است. عليرغم تعهدات زماني و كلامي، مسابقه براي انباشت سلاح هسته اي ادامه دارد. اگر قرار بود با مناسبات بعد از جنگ جهاني دوم و ساختارهاي كنوني در اداره جهان به سمت صلح و آرامش برويم قطعا بايد اين مسابقه تمام مي شد. مسابقه توليد سلاح هاي اتمي و آزمايش نسل هاي دوم و سوم نشان مي دهد كه عليرغم گفته هاي ظاهري هنوز فضا، فضاي تهديد و نگراني است. دخالت برخي قدرت ها در مسايل كشورها و مناطق دنيا متاسفانه روز به روز گسترده تر مي شود. اين صحنه ها در عراق و افغانستان ادامه دارد. بنابراين در 60 سال گذشته به سمت نقطه مطلوب حركت نكرده ايم. كساني كه فكر مي كنند دلسوز بشريت هستند يا علاقه مند هستند كه دلسوزي بكنند بايد تجديدنظر بكنند و به فكر راه چاره باشند. حذف اخلاق در مناسبات سياسي، ضربه مهلكي به مناسبات بين دولت ها و ملت ها زده است. امروز ديپلماسي به صحنه دروغ و فريب و بي عدالتي تبديل شده است.كمتر مي بينيم دو سياستمدار در مقابل هم بنشينند و صادقانه گفتگو كنند؛ در همان حال كه مي خندند، در ذهنشان براي تفوق بر طرف مقابل و چپاول منافع او نقشه مي كشند. اين راه به كجا خواهد رفت؟ آيا كساني هستند كه فكر مي كنند اين روند، جهان را به نقطه آرامش و صلح مي رساند؟ بعيد مي دانم، نظر ملتها در كشورهاي مختلف به ويژه منطقه خاورميانه راجع به دولت هاي وابسته به قدرت ها، علامت هاي خوبي نشان نمي دهد. امروز بايد در دستور كار ما اصلاح وضعيت باشد. البته باورها بر اين است كه رفتار برخي از قدرت ها نقش تعيين كننده در شكل گيري اين شرايط دارد، قدرت هايي كه حتي به ضرر منافع ملي و ملت خودشان قدم برمي دارند. امروز در خاورميانه ما شاهد يك رفتار حاكي از سر درگمي از برخي قدرت ها هستيم.اينها ملت ها را نمي شناسند و با اهداف منفعت طلبانه وارد عرصه سياسي و اجتماعي ملت ها مي شوند، مناسبات را از هم مي پاشند و شرايط را به شدت شكننده مي كنند. همچون وقايع فلسطين، عراق، افغانستان و لبنان. برخي از قدرت ها بايد در رفتار خودشان تجديدنظر كنند، بخصوص آمريكا. دولت آمريكا علاوه براينكه به ساير ملت ها ضربه مي زند. امروز بزرگترين ضربه را به خود آمريكا و ملت آمريكا مي زند. رفتاري كه امروز دولت آمريكا در خاورميانه دارد اين كشور را در ذهن و دل ملت هاي منطقه منزوي و خشم و كينه بيش از يك ميليارد انسان را به طور روز افزون براي خودش خريداري كرده است. اين سياست ها اشتباه است شرايط امروز با شرايط 60 سال قبل متفاوت است. 60 سال قبل جنگي بود و به پايان رسيد، عده اي كه در آن جنگ پيروز شدند، براي خودشان در مديريت جهان امتيازات ويژه اي قايل شدند. اما الان دو نسل از آن زمان گذشته، ملت ها بيدار شد ه اند و حداقل درخواستها و نيازهاي طبيعي خود را مطالبه مي كنند. من فكر مي كنم وقت تجديدنظر است، اما تجديد نظر بايد بر يك اصولي استوار باشد. اگر نگاه ما به جهان، همان نگاه 60 سال قبل باشد حتي اگر در روش ها تجديدنظر كنيم اتفاق خاصي نخواهد افتاد. امروز جهان، نيازمند عدالت است، امروز جهان نيازمند اخلاق است، نيازمند احترام به انسان هاست و همه ما بايد اين اصول را باور كنيم. البته من مايلم بيشتر وقت در اختيار شما باشيم تا جلسه به صورت گفتگو اداره شود .



• سوال: شما در صحبت هاي خود هولوكاست را نفي كرده ايد و اين باعث شده است ملت آمريكا از انكار اين فاجعه تاريخي بسيار ناراحت شود. شما چند بار نيز خواستار محو اسرائيل از نقشه شده ايد اين صحبت ها باعث نگراني شديد شده است و اينكه شما با يهوديان مخالف هستيد. چرا شما در پي انكار هولوكاست هستيد؟

پاسخ:خيلي متشكرم از شما. شما در صحبت هاي خود چند بار از طرف مردم آمريكا صحبت كرديد. من نفي نمي كنم، اما فكر مي كنم نياز به يكسري شواهد و ادله براي حرف شما است حتما شواهدي داريد كه در قالب آن سخن مي گوييد، ولي شواهدي ارائه نداديد. اما من نشنيده ام كه مردم آمريكا در جايي در اين باره اظهارنظر كرده باشند.
صحبت هايي كه من كردم صحبت هاي بسيار روشني است. من چند تا سوال مطرح كردم، متاسفانه سوالات همچنان بي پاسخ است، آن هم از طرف كساني كه مي گويند انديشه ها بايد آزاد باشد. من به عنوان يك رئيس جمهور، يك شهروند و يك استاد دانشگاه چند تا سوال مطرح كردم اما جز تهديد پاسخي دريافت نكردم! سوال هاي من بسيار روشن است. سوال اين است: در جنگ دوم جهاني بيش از 60 ميليون انسان كشته شده ا ند از اين 60 ميليون حدود 2 ميليون نظامي و بقيه غير نظامي بوده اند، شهروند عادي بودند كه در جنگ دخالتي نداشتند به شيوه هاي گوناگون كشته شدند و همه محترم بودند، چرا فقط روي يك عده خاص تمركز
مي شود؟ سوال ديگر اين بود اگر يك واقعه تاريخي اتفاق افتاده است چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف درباره آن تحقيق كنند؟ چرا شهروندان اروپايي به جرم اظهارنظر برخلاف نظر حاكمان محاكمه و زنداني مي شوند؟ در حاليكه ما اجازه مي دهيم درباره قطعي ترين حقايق عالم تحقيق صورت بگيرد. ما اجازه مي دهيم درباره خدا، پيامبران، آزادي انسان و حقوق او دموكراسي و همه اين ها تحقيق صورت بگيرد و افرادي هم هستند كه اينها را نقض مي كنند اما كسي با آنها برخورد نمي كند. ما اجازه نمي دهيم كسي درباره يك حادثه تاريخي كه حدود 60 سال قبل اتفاق افتاده است تحقيق كند. اين سوال برانگيز است؟! ما فكر مي كنيم اگر واقعيت باشد با تحقيق هاي گوناگون شفاف تر و بهتر روشن خواهد شد؟ و اما سوال اصلي كه هيچكس به آن اشاره نمي كند اين است: اگر اين حادثه در اروپا اتفاق افتاده]است[ چرا مردم فلسطين آنرا بايد جبران كنند؟ مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها نقشي در جنگ جهاني دوم نداشته اند چرا به بهانه اين حادثه بيش از 5 ميليون نفر از مردم فلسطين آواره شده اند و 60 سال است كه در آوارگي زندگي مي كنند، دو نسل و بسياري از افراد در آرزوي بازگشت به وطن از دنيا رفتند. اين سوال اصلي و سوال جدي است. من درباره وقايع تاريخي اظهارنظر قطعي نمي كنم، اما چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف بررسي و تحقيق كنند؟ البته پاسخش براي من روشن است. وقتي عصبانيت گروه هاي صهيونيست را مي بينم، وقتي كساني كه به بهانه هولوكاست، 5 ميليون فلسطيني را آواره كرده اند و سرزمينشان را اشغال كرده اند از اين سوال عصباني مي شوند، من مي فهمم كه چه اتفاقي افتاده است.
اما سوال اصلي اين است مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها چه نقشي در حادثه داشته اند؟ چرا بايد سرزمين آنها اشغال شود؟ چرا بايد آنها جبران كنند؟ آنها كه در جنگ نقشي نداشتند، حالا سرزمينشان اشغال شده يك طرف، 60 سال است كه آنها تحت فشارند هر روز خانه هايشان دارد بمباران مي شود، جوان هايشان در خيابان كشته مي شوند، زن هاي در خانه، سقف بر سرشان خراب مي شود، به چه جرمي؟ وقتي فرياد مي زنند به آنها مي گويند: تروريست. وقتي يك نفر پيدا مي شود كه سوال مي كند، همه كساني كه به نوعي با اين مساله ارتباط دارند عصباني مي شوند و آن فرد را تروريست خطاب و ضديهود معرفي مي كنند. نه، ما ضديهود نيستيم. در كشور ما يهودي ها در كنار مسلمان ها در صلح و آرامش در حال زندگي هستند، در حكومت ما به اندازه خودشان نقش دارند. اما مي گوييم چرا فلسطيني ها بايد جناياتي را كه 60 سال قبل ديگران انجام داده اند، جبران كنند؟ من منتظر پاسخ اين سوال هستم. اگر كسي پاسخ روشني دارد اين پاسخ را مطرح كند.

• سوال : من يك سوال از طرف خودم دارم و از شما مي پرسم آيا تفاوتي هست بين سربازان نظامي كه در جنگ كشته مي شوند و شهروندان كه نسل كشي شده اند؟

بله، بالاخره تفاوت هست. اما ملت فلسطين الان به طور سيستماتيك در حال نسل كشي شدن است. آيا خون اينها با خون آنها متفاوت است؟ آيا ما در دنيا دو نوع انسان داريم؟ من نشنيدم كه دوستان راجع به كشته شدن فلسطيني ها اظهارنظري كرده باشند.

• سوال :آقاي رئيس جمهور، من فكر نمي كنم شما سوال را جواب داده باشيد. من خودم در جنگ در آن اردوگاه بودم و با چشم خودم ديدم چه اتفاقي افتاده است.
شما چند سالتان است؟

------------------------------

منبع و مطالب مشابه:

www.khedmat.ir

http://www.president.ir/farsi

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 16:20  توسط SM  | 

فراز هایی از یک سخنرانی جالب از سید حسن خمینی


سید حسن خمینی فرزند یادگار امام (ره) چندی پیش اظهارات مهمی به زبان آورد که هنوز عده ای از بازتاب و انعکاس آن، می هراسند. وی گفت که  خداوند حفظ آبروي مومن را بالاتر از كعبه دانسته است ولي آيا در نزد ما نيز اين فرمان خدا اينچنين است؟ اگر ادعا داريم كه اسلام ما حقيقي است پس اين همه تهمت و ريختن آبروي مومن از هر دسته و گروهي چه معني دارد؟ آيا ما در جامعه‌مان به همان اندازه كه به ناهنجاري‌ها اهميت مي‌دهيم و با آن به مبارزه مي‌پردازيم، براي ديگر فرامين خدا هم تعصبي اينچنين نشان مي‌دهيم؟ آيا برخورد با آدم دروغگو به همان اندازه برخورد با آدم بدحجاب است؟

سيدحسن خميني با اشاره به روايتي درباره فقر پرسيد: آيا حساسيت ما نسبت به فقر در جامعه به اندازه حساسيتمان نسبت به موهاي خانم‌ها است؟ سيدحسن خميني در ادامه به خاطره‌اي از امام(ره) اشاره كرد و يادآور شد: بزرگواران نظام به ياد دارند زماني كه گروهي نزد امام رسيدند و از شنود مكالمات شخصي خبر دادند، ايشان بسيار از اين مساله ناراحت شد و به شدت با فرد خاطي برخورد كردند؛ چرا؟ چون در نزد ايشان حفظ آبروي مومن از هر چيزي بالاتر است.
سيد حسن خميني با بيان اينكه در زندگي امام(ره) كسي جرات غيبت كردن نداشت به خاطره‌اي اشاره كرد و گفت: يكي از بزرگان حال حاضر كشور نزد امام آمدند و گفتند فلان گروه شما را قبول ندارند. حضرت امام گفتند مگر من اصول دين هستم كه حتما بايد من را قبول داشته باشند؟ فرزند يادگار امام(ره) با بيان اينكه هر قومي گناه خاصي دارد، گفت: گناه اهل علم حسد و گناه سياسيون تهمت و غيبت است، كسي كه عالم باشد و اسلام متناسبي را پيشه كرده باشد، قطعا نسبت به اين گناه‌ها حساسيت ويژه‌اي خواهد داشت.
....
آری، گناهانی کوچک این روزها در کشور ما «کبیره» شمرده شده و گناهان کبیره، بسیار کوچک. در مقابل هر گناه کوچکی چنان واکنشی نشان مدهیم که در برابر صدها گناه کبیره، چنین نم کنیم.
هر چند باید مرا به خاطر این صراحت ببخشید اما اگر بگویم، تهمت، غیبت، بازی با حیثیت مردم، ریاکاری و.... کم کم به فرهنگ ما ایرانیان می پیوندد، سخنی به گزاف نگفته ام.

روزی نیست و شاید ساعتی نباشد که ما «غیبت» نکنیم و دیگران را بدون هیچ آگاهی «متهم» نکنیم. نمونه اخیرش، بلایی است که بیشتر ما، بر سر بازیگر با استعداد سینما و تلویزیون آوردیم. پس از آن که فیلم غیر اخلاقی از فردی شبیه به او پخش شد، بی آنکه تحقیق کنیم چه کسانی درصدد پخش این فیلم و بازی با آبرو و زندگی یک هموطن ایرانی هستند، درصدد تماشای فیلمی برآمدیم که ناجوانمردان برای انعکاس آن، سنگ تمام گذاشتند.
چه کرده مگر آن دخترکی تازه پایش به سینما باز شده و چهره ی محبوب شده؟ آخر گناهش چه بوده که باید با بی شرمی تمام، ابتدا به پخش و انعکاس گسترده یک فیلم جعلی پرداخته و سپس شایعات دیگر را شروع کنیم: شنیدم به دبی رفته، شنیدم به هلند رفته، راستی شنیدی که آن بازیگر سینما ممنوع التصویر شده، و دهها شایعه ی دیگری که از بیان آن شرم می کنم...
ناجوانمردانی که فیلم را با هدف تخریب یک مسلمان - اصلاً یک انسان - با تیراژ وسیع پخش کرده اند، البته می توانند با مال حرامی که گیرشان امده، سال ها آنسوی آب، هر چه می خواهند بکنند، اما آیا می دانند، چه بر سر دخترک معصومی آمده که در پاکی اش شکی نبود؟
آیا می دانند، او امروز کجاست؟ ایا می دانند چند بار قصد خودکشی کرده؟ آیا می دانند چند بار کارش به بیمارستان کشیده؟ می دانند چه بر سر خانواده اش آمده؟
دهها و شاید صدها روایت از ائمه معصومین و پیامبر اکرم (ص) است که به آبروی یک مسلمان، اهمیتی صدبرابر داده است. چرا با وجود این همه روایت، باز هم آبروی مردم، برای ما پشیزی ارزش ندارد؟
با تمام کسانی هستم که فیلم را پخش کرده و هموطنانی که فیلم را تماشا کرده و بی هیچ قصد و غرضی ! شروع به پخش شایعه کرده اند؛ آیا تا به حال، خود را جای آن دختر گذاشته اید؟ کافی ست لحظه ای خود را جای او بگذارید تا ببینید دخترکی که «عاشق بازیگری و حرفه اش» بود، اینک چه بر سرش آمده؟ آیا می تواند باز هم بازی کند؟ آیا حجب و حیای او اجازه می دهد که باز هم در جامعه حاضر شده و به علاقه اش بپردازد؟
آری! از او می خواهیم، همه چیز را فراموش کند به دنیای سینما بازگردد، قانع کردن این بازیگر به بازگشتش به عرصه ی بازیگری، شاید بتواند اندکی از گناهان بزرگ ما بکاهد.، برای خود او بیشتر دعا کنیم.دعا کنیم او با آسودگی تمام، به سینما بزارگدد و ما نیز گناهان مان آمرزیده شده و کمتر از این، گناهانی چنین بزرگ مرتکب شویم. الهی العفو...

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 16:14  توسط SM  | 

بخشی از نامهء چارلی چاپلين به دخترش ژرالدين :

متن نامه چارلی چاپلین به دخترش بی هیچ مقدمه ای برای خوانندگان عزیز - درج می شود. قضاوت به عهده دوستان و خوانندگان عزیز. این متن هم برای آنانکه مدعی روشنفکری هستند قابل توجه است و هم آنانکه همه چیز را از دریچه دین   می نگرند و هم آنانکه هر آنچه و هر که در ملک و حلقه آنان نیست طرد می کنند.


............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌:

 داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز  می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که  اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

 

 با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد .

داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است: چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

 ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست . نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن  تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت

٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار .

 

 به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی . گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن

 

 ٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم يکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ، هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .

 

و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران  رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور  کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست.


نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

 

 

 چارلی چاپلین


اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند . و این را بدان که در  خانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .

 -----------------------------------------------------------

من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه  وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال

  من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."

 

جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت.


اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که از
 نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر  بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران  بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی  زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این  جهان تو را فریب دهد .

 

 

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

 شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو   بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط  می کنند .

دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......

 ------------------------------------------------------

.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او  عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ،  

 

 این را  می دانم .

 به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا  نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری  ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .

  • برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .

      اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح  عریانش را دوست می داری .

  • بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....

 

 

 

متن کامل نامه و مطالب بیشتر درباره چارلی چاپلین:

زندگینامه

http://sare2008.com/other/charli.htm

http://www.fasleno.com/archives/000907.php

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 12:22  توسط SM  | 

راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

 ***********************************

بخشي از كتاب «شيطان و دوشزه پريم»، پائولو كوئيلو

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 11:29  توسط SM  | 

معرفی دو کتاب

  • گفت و گوي شب با روز

مثنوي روز و شب
شاعر: سعدالدين نزاري قهستاني
تصحيح و مقدمه: نصرالله پورجوادي
104 صفحه، تهران: نشر ني، 1385، چاپ اول


حكيم "سعدالدين نزاري قهستاني" كه در فاصله سال هاي 645 تا 721 ه. ق مي زيسته، پنج مثنوي كوتاه و بلند سروده كه فقط يكي از آنها در ضمن ديوان او (به كوشش مظاهر مصفا) به چاپ رسيده است. مثنوي "روز و شب" كه به بحر متقارب، بر وزن "حديقه سنايي" سروده شده، مناظره اي است به زبان حال ميان شب و روز. "نزاري"، اين مثنوي را مانند اغلب مثنوي هاي داستاني، با توحيد و ستايش باري تعالي و بزرگداشت پيامبر اكرم آغاز مي كند؛ سپس به مدح "شمس الدين علي شاه نيمروز" مي پردازد و آن گاه سبب نظم مثنوي را بيان مي كند. به دنبال گفتگوي روز و شب با واسطه باد صبا، شاعر باز هم به شاه اظهار بندگي مي كند و سپس حكايتي رمزي درباره "قطب الدين حيدرزاده" مي آورد و از بخت بد و بي دولتي خود مي نالد.


  • شيعه و فرقه هايش

تشيع - نويسنده: هاينتس هالم
مترجم: محمد تقي اكبري
398 صفحه، قم: نشر اديان، 1385، چاپ اول


يكي از پرسش هايي كه غالبا در غرب در ذهن دانشجويان و اشخاص علاقمند به شناخت بيشتر درباره اسلام به وجود مي آيد، اين پرسش بنيادي است كه: "تفاوت ميان شيعه و سني چيست؟" هدفي كه كتاب حاضر دنبال مي كند نه فقط پاسخ دادن به اين سوال، بلكه ارائه طيفي گسترده از عقايد موجود در ميان فرقه هاي شيعه است. "هاينتس هالم" نويسنده كتاب، از شرق شناسان و اسلام شناس برجسته كنوني آلمان و صاحب نظري برجسته درباره تشيع و تاريخ تشيع است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 11:4  توسط SM  | 

چرا روياهای شيرين حاکمان ابدی نيست

@گروههای اجتماعی را می توان با توجه به دیدگاه سیاسی آنها به سه طبقه تقسیم بندی کرد:

  1. طبقه اول: شامل دو گروه حامیان و فدائیان حکومت هستند. حاميان گروهی هستند که در ساختار حکومت شریک شده اند و منافع آنان بيش از بقيه است و البته ممکن است تنها عامل طرفداری آنان از ايدئولوژی حکومت منافع مادی و اجتماعی باشد ولی فدائیان تعدادی هستند که مجاب شده اند مدل حکومتی که در آن بسر میبرند همان مدينه فاضله است این گروه در واقع صادقترین و راستین ترین حامیان حکومت می باشند اما تعدادشان در برابر گروه اول کمتراست. پایه اصلی حفظ هر ساختار حکومتی همین گروه اندک است. هر چند اغلب رهبران در حلقه گروه نخست گرفتار می شوند و حامیان راستین شان را کمتر به یاد می آورند. در صف فدائیان کشاورزان و کارگران و معلمان و دانشگاهیان و... هستند اما صف حامیان را اغلب مديران و نخبگانی که در هرم قدرت وارد شده اند، تشکيل می دهند.
  2. اکثريت مردم و عامه نه در اردوگاه مخالفان هستند و نه در اردوگاه موافقان، بلکه جايگاه آنان بر اساس ميزان کارايي و. عملکرد حکومت تعيين می شود. اما حکومت ها هميشه سعی می کنند  وانمود کنند که اين اکثرِيت طرفدار و حامی حکومت اند.
  3. اجتماع مخالفان و معاندان حکومت نیز شامل دو گروه می شود: گروه اول به ساختار حکومتی معترض اند لذا خواهان تغییر نوع حکومت اند و گروهی به عملکرد انتقاد دارند لذا خواهان بهبود رفتار و عملکرد حکومت هستند.

  

 

نام گروه

اعضاء

آنچه آنان برای حکومت انجام    می دهند

درصد جمعيتی

آنچه حکومت برای آنها انجام   می دهد

طبقه اول

(جانبداری)

حاميان

مديران و...

طرفداری مشروط

30-20

حمايت حکومت از   آنان  و واگذاری پست های مديريتی و تقسيم قدرت با آنان

فدائيان

گروههای مختلف اجتماعی

پيش مرگ و مبارزه برای حفظ حکومت

بزرگنمائي آنان و استفاده ابزاری از آن  در تبليغات

طبقه دوم

(بی طرفی)

گروههای مختلف و عامه مردم

طرفداری آنان منوط به کارآيي و ميزان اثربخشی حکومت در زندگی اجتماعی و روزمره  آنان می باشد

50

فراموش کردن آنان و بی تفاوت نسبت به آنان

طبقه سوم

(انتقادی)

 

منتقدان

گروههای دانشگاهی و ... احزاب سياسی ميانه رو

اصلاح حکومت

20- 30

متهم کردن و سرکوب کردن

معاندان

احزاب سياسی و رهبران طرد شده

تغيير حکومت

مسخره کردن و بی اهميت نشان و از  ميان بردن آنان

 

اگر به چگونگی برخورد حکومت با اين گروهها توجه کنيم. مي بينيم رفتار غالب حکومت ها با گروههای فوق یکسان است. سهم طبقه اول در مقابل خدماتشان نان و در مقابل خطاهایشان تسامح است. طبقه دوم دربهره گيری سياسی و تبليغاتی جايي دارند وبه عنوان پشتوانه عظيم مردمی حکومت مطرح می شوند  اما از بهبو د و رفاه زندگی سهمی ندارند و عملاً همه حکمت حکومت صرف بقای خودشان می شود. شيوه عمل حکومت ها درمقابل طبقه سوم برای گروه منتقدان چماق  و معاندان شمشير و سلاح است. اما گرچه با وجود عبرت های تاريخی فراوان و اصل انکار ناپذير عدم بقای هميشگی حکومت ها- باز هم هر زمامداری که بر اريکه قدرت می نشيند فراموش می کند که روزی از عرش به فرش خواهد افتاد و با توسل به ايدئولوژی های گوناگون به عوام فریبی پرداخته و وعده بهشت موعود و مدينه فاضله می دهند و مردم چه آنها که چریک و پیاده نظام حاکمان می شوند و چه طبقه دوم و متوسط جامعه که کارآيي و عملکرد نظام درحل مشکلات رفاهی و اجتماعی برايشان مهم است تا مدتی رویا و امید سامان یافتن و زندگی بهتری را دارند. اما چندان طول نمی کشد که اين رويا به سرابی بدل می شود. چون گروهی ماکياول گونه بر زبان از اخلاق و دموکراسی و آزادی و مذهب و رفاه مادی گفته اند اما شب بر سفره نان دروغ و سرکوب و چپاول و فساد خورده اند. همزمان با فرو ريختن کاخ آرزوهای مردم عادی در سوی ديگری جمعی با دست یافتن به ثروتهای همگانی کشور و تصرف پست های کليدی مرکب آرزوهای خود  مغرورانه به پيش مي برند.

اما سخن اصلی بر سر اين است که چرا روياهای شيرين حاکمان ابدی نيست و چرا طعم ذلت و فروافتادن را هر حاکمی یا خود می چشد و يا پيروان و هم مسلکانش مي چشند.

اينکه: آنها خطا را بر مردمان عادی (طبقه دوم) نمی بخشند اما بر اعضای حرمسرای قدرت (مديران) می بخشند.

اينکه: آنها آزادی را دوست دارند اما فقط برای خودشان و ثناگويان و آنانکه مديحه سرای حرمسرای قدرت هستند.

اينکه: آنان طالب رفاه مادی هستند اما اول حداکثر رفاه را برای دولتمردان می خواهند.

اينکه: امنيت در جامعه لازم است اما اصل اول بقای حکومت است. و مصلحتی بالاتر از اين نيست.

 

اما اگر آنان خواهان بقای هميشگی هستند و ميخواهند برای هميشه بر سردر تاريخ نامشان با افتخار ثبت گردد مي بايد:

خطا را بر مردمان عادی (طبقه دوم) ببخشند اما بر اعضای حرمسرای قدرت (مديران) اندکی اغماض روا ندارند.

آزادی را پاس بدارند دوستش بدارند. نهال آزادی را بکارند اما بگذارند از ميوه درخت آن منتقدان ، انديشمندان و عالمان و مردم عادی استفاده بيشتری ببرند.

طالب رفاه مادی باشند اما سهم بيشتر را برای اجتماع بخواهند.

باور دارند اصل اول امنيت است امنيت برای همه و اين اصلی ترين وظيفه دولت است.

 

انشاالله

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 12:0  توسط SM  |